قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
776
درة التاج ( فارسى )
آن اشياء ، و جون جنين باشذ ، هر جزوى اضعف باشذ و اقلّ مقويّا عليه از جمله ، بس اگر قوىّ شود هر يكى ازين اجزا ، يا بعضى از آن بر ما لا يتناهى از وقتى معيّن « 1 » ، بس مقوىّ جمله از يد باشد از آن ، و هيج زيادتى بر غير متناهى نيست الّا از جهت طرفى كى متناهى شود به آن ، بس اين باقى ماند كى ( ب ) هر يكى از آن اجزا قوىّ شود از آن وقت معيّن بر متناهى ، بس جمله نيز متناهى باشذ و فرض كرده شذ كى غير متناهى است هذا خلف . و همجنين اگر قوّت غير متناهى باشذ از جهت عدت ، جه عدّت جون متعاقب باشد لازم آيذ « 2 » كى مدّتى كى عدد غير متناهى « [ در آن واقع شده باشد غير متناهى ] » باشذ ، و خلف مذكور عايد شوذ . و اگر عدد متعاقب نباشذ بطلان عدم تناهى آن اظهر باشد . و روشن شوذ نيز امتناع عدم تناهى قوّت باعتبار عدّت بر هر يكى ازين دو تقدير ، جه اگر او محتمل « 3 » تجزّى باشد كلّ واحد از آن عدّت : يا قابل شدّت - و ضعف نباشذ ، مثل تعقّل ما كى واحد نصف اثنين است ، يا قابل هر دو باشذ ، مثل كلّ واحد از حركات « 4 » . اگر اوّل باشذ لابدّ بوذ كى بعضى قوىّ شوند بر جيزى از آن ، - و محال است كى قوىّ شود بر آحادى « [ مثل آحادى كه كلّ بر آن قوىّ شود ، و آن غير متناهى است ، و الّا فرق نماند ميان كلّ و جزو او ، و محال است كه « 5 » قوىّ شود بر آحادى ] » . همجنان و آن متناهى باشذ ، و الّا جمله نيز قوىّ شوذ بر متناهى . بس باقى نماند الّا آنك بعضى قوىّ شوند بر آحادى كى هر يكى ازيشان اقلّ « 6 » باشد از آحاد كلّ متناهى « 7 » يا غير متناهى ، و هر جگونه كى باشذ موجب آنست كى آحاد قابل اقلّ و ازيد باشذ ، و آن خلاف فرض است .
--> ( 1 ) - معتبر - اصل . ( 2 ) - اند - اصل . ( 3 ) - متحمل - ط . ( 4 ) - از حركاتش - اصل . ( 5 ) - هم كه - م . ( 6 ) - اصل - اصل . ( 7 ) - و كل متناهى - اصل - كلّ يا متناهى - م د كل نامتناهى - ط .